ثانیه ها بی دوام و کند میگذرند شاید که میخواهند همراهیم کنند...
این آخرین نامه ایست که برای تو مینویسم...
در هر حال با صدای بلند بخوان و اشک هایت را بیهوده هدر نده..
هر چه که بود گذشت و امروز خیلی دیر است..
فقط اگر روزی این نامه را خواندی و شکستی...غرورت را کنار بکش به آسمان بنگر...و با تمام وجود صدایم کن..همین
شروع میکنم گفتنی ها را:
امروز بی تفاوت تر از همیشه روزم را آغاز کرده ام ، با یاد روزگای نچندان دور که بودی ، این گونه بی قرار شده ام..
نه دیگر به برگشت نمی اندیشم
نه به تو....
نه به زندگی...
به فرار از تنهایی هافکر نمیکنم و آینده را با نوک انگشتان لرزانم لمس میکنم...
امروز آینده را توی رویا میدیدم..نه صورت محزون و بی قرار تو را
نه دستان مردانه و سردت را..
آینده مدام با گذشته ها میجنگد و این برای من از هر چیز خوشایند تر است..
شاید امروز معنی این حرف ها را نفهمی ولی
بعد ها که به راحتی از من گذر کردی خوب حس میکنی که برای چه اینگونه سخن میگویم..
توی این بازی اجباری تو باختی و من بردم.
تعجب نکن فقط صبر کن تا نامه را تمام کنم.
امروز 11روز از جدایی کامل ما میگذرد..امروز درست یازدهمین روزیست که ما عهد بستیم و جدا شدیم....
من از تو به اندازه دریای زندگیم فاصله دارم...روز های اول ستاره ها را با هم میشمردیم..
و امروز من اینجا بی تو میشمارم..چه پر نور و چه کم نور..
روزهای اول با هم به ماه نگاه می کردیم
اما حالا تنها به ماه قشنگ شب 14 نگاه می کنم بدون یاد تو
هر چه هست؛سنت شکنی نکردم..
روح تو در من ماندگار است...ولی جسمت را از یاد میبرم..
روز های پر خاطره را هر دو لگدمال کردیم و بی تفاوت از آنها گذشتیم..
ساده سخن میگفتیم از آینده و زندگی که در پیش بود
بی توجه به اینکه میسوختیم
باد خاکسترمان را به قبرستان خاطره میبرد و ما همچنان میسوختیم..
تازه میفهمم سوزش درونیم از چیست..
تازه میفهمم سردردهای بعد دیدار برای چیست
تازه میفهمم چرا اشک میریختم
تازه میفهمیدم چرا بعد از آن بوسه تمام وجودم از حرارت میسوخت
ما باختیم...ولی امروز من برنده نهاییم!
خودت خوب میدانی که ما هر دو گنه کاریم
نه عشق بی سروسامانی که میدانستیم ناپایدارتر از اشک روی گونه های عاشق است....
یادگاری هایی که دادی روز اول توی صندوقچه قدیمی خاطرات کودکی زیر خروارها سادگی قایم کردم..تا یادم نرود روزی هم ساده بوده ام...
تا یادم نرود روزی پاک بوده ام...
من دین خودم را در آغوش تو ادا کردم ..... کاش نکرده بودم....
خاطراتمان را توی دریای فراموشی رها کن...
یادگاری ها را هم بسوزان و زیر پای مردمان مدفون کن...
از یاد میبرمت.... 
|