پنجشنبه 13 دی ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 07:06

صدای پایت خوش آهنگی بود برایم عمیقتر از مثنوی...

 سکوتت گویاترین نجواهای عاشقانه ...

و نگاهت صمیمی ترین پیوند...

کاش می دیدمت................................

چهارشنبه 5 دی ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 20:18

امروز هم گذشت و رفت...............

دیشب ازش خواستم اما قبول نکرد............

سه شنبه 4 دی ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 19:21

امروز روز دومی بود که رفتم سر کار، خیلی خسته میشم اما ارزش رفتن را داره ، بقیه حرفا را توی پست بعدی می نویسم............

راستش میخوام اینجا را بسپارم دست نی نی  اما هنوز به خودش نگفتم نمی دونم قبول می کنه یا نه اما من ازش میخوام................

شنبه 1 دی ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 22:07

همــــــه اون روزا میگفتن شبای یلدا بلنــــــــــــده

با تو زود میگذره ساعت یـا که اون حـرفا چرنده؟

از همون شبیکه رفتی عــــــمریه چله نشـــــــــینم

کی میاد اون شب یلدا که بازم تو رو بـــــــــــبینم؟

تو که رفتی همه روزام مث شبهای یلدا بلــــــــــــــنده

اول یه فصل سردم که شباش به من میـــــــــــخنده

تا کجا ادامـــــــه داره شبــــــای بلـــــــــــند دوری

واسه من که شب گرفتم واسه تو که غــــرق نوری

قـــــــرار هر سال یلـــــدا که هنوز یـــــادت نرفته؟

گر چه این چله بلــــنده توکه روز یـــــــادت نرفته؟

تو مث شـــــــــــــبای یلدا واسه من بلـــــــند ترینی!

رفتنی بودی ورفتی تو همینـــــــی که هـــــــــمینی...