سه شنبه 29 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 20:48
دیشب دل نی نی هم گرفته بوده ‌،‌امروز بهم گفت........... حالا دیدی دل من هم ...............
دوشنبه 28 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 20:40
خیلی دلم گرفته .................................
یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 17:51
گفتی از عشق بگم،‌ از عشق خودم یا از نی نی ،‌آخه مال هر دوتامون قشنگه ،‌هر کدوم برای خودش، اگه نی نی نبود حالا من همون دختری بودم که روزای زندگیم پشت سر هم و بدون هیچ تفاوتی میگذشت،‌اما حالا ، نمی گم خیلی داره خوش میگذره  ها،‌نه اما لااقل یه نفر هست که میدونم با غم من ،‌غمگین میشه و با خوشحالی و خنده هام هم شاد میشه ،‌ یه نفر هست که تمام زندگی و امید و آرزوی منه ،‌یه نفر هست که همیشه توی دلم جا داره تا آخر عمر
یکشنبه 27 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 11:11

امروز نی نی قرار بود بره مصاحبه برای کار،‌خدا کنه درست بشه، دل تو دلم نیست که بدونم چی شده، خدایا کمکش کن این روزا داره خیلی تند تند میگذره،‌نمی دونم باید چیکار کنم، خیلی از هم دوریم و بعضی وقتا واقعا به بودن با هم نیاز داریم،‌به اینکه بتونیم همدیگه را آروم کنیم،‌به هم دلداری بدیم، اما شاید توی این دوری ما هم حکمتی باشه که خودمون خبر ازش نداریم،‌ هرچی خدا بخواد همون میشه

چهارشنبه 23 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 19:26
خودم هم خسته شدم شدم از بس اینجا از دلتنگی و دوری و غم نوشتم ،‌کاش یه اتفاق خوب توی زندگی ما بود که همه چیزا را زیر و رو میکرد ،‌نمی دونم دیگه باید چطوری دعا کنم، دلم برای دیدن نی نی پر می زنه‌،اما حیف که راه خیلی دوره و اونم به خاطر خیلی چیزا نمی تونه دیگه راحت بیاد اصفهان ،‌ برام ............ نه برامون دعا کنید از ته دلتون
یکشنبه 20 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 11:22
این روزا همش دارم خوابهای بد می بینم،‌نمی دونم چرا، اما همش خواب می بینم نی نی از پیشم رفته ، توی دنیای واقعی هم که اوضاع خیلی خرابه، دارم کم میارم،‌نی نی هم بدتر از من ، نمی دونه چیکار کنه،‌فقط کارش شده فکر کردن و یکمی هم رفتن باشگاه ، مامان و بابا هم میگن تا کار پیدا نکنه هیچی................ نمی دونم چکار کنم،‌ بدجور توش موندم ................ خدایا به دادمون برس..............
جمعه 18 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 23:22

بعد نیومدن نی نی همه چیز یه جورایی بهم ریخت،‌از این طرف خونواده من ناراحت بودن ،‌از اون طرف خونواده نی نی
اما این وسط انگار کسی فکر دل داغون ما دوتا نبود،‌ نمی دونم ،انقدر داغون بودم که ۲-۳ روز فقط کارم اشک ریختن بود،‌نه اینکه خودم بخوام،‌نه ،‌اصلا دست خودم نبود،‌ آخه مامان و بابا بهم گفتن که دیگه حق ندارم با نی نی حرف بزنم،‌یا اس ام اس بدم ،‌یا بیام باهاش توی نت حرف بزنم یا حتی بهش فکر کنم،‌ با این اوضاع حس میکردم کسی را که همه امیدم بهش بود را از دست دادم ، شبا اصلا خوابم نمی برد،‌وقتی چشمام را روی هم می ذاشتم ،‌یاد نی نی می افتادم که چه حال داره،‌اشکم در می اومد..............
تا اینکه خدا را شکر یکم اوضا بهتر شد اونم بخاطر لطفی بود که پسر دایی نی نی در حق ما کرد
امروز اس ام اس زدم ازش تشکر کردم، نمی  دونم باید چیکار کنم، اما خداکنه هرچی که صلاحه همون بشه.......
خدایا کمکمون کن..............
اگه کسی هم اینجا را می خونه برامون دعا کنه.............

شنبه 12 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 14:23

نی نی نیومد،‌ برای همیشه از دستش دادم‌، برای همیشه دلم تنها شد،‌ کاش شب و روزای دنیا تموم می شد،‌ دیگه نمی خوام زنده باشم بدون نی نی ،‌می خوام بمیرم ..........بمیرم

جمعه 11 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 12:10

امروز نی نی میاد پیشم ،‌اولین شبی که با هم هستیم البته کنار مامان و بابا، دارم از خوشحالی بال در میارم،‌ راستش یه دعای یه کم بدجنسی کردم، اینکه کار نی نی زود درست نشه و بر نگرده ،‌دلم میخواد خیلی پیشه هم باشیم

چهارشنبه 9 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 19:25
امروز با نی نی خیلی حرف زدیم، درباره آینده، درباره اینکه می تونیم تحمل چیزای مختلف را داشته باشیم یا نه،
نمی دونم ، اما حس میکنم داریم به واقعیت های زندگی می رسیم
نه اینکه همین حالا بهش برسیم، اما داریم به چیزهایی فکر می کنیم که شاید در آینده بهش برسیم
شاید یکمی زود باشه ، اما باید بهشون فکر کرد
اما نمی شه صد درصد آدم بگه بعدا چیکار می کنه، چون الان فقط داره توی ذهنش به این چیزا فکر می کنه
اما بعدا واقعی جلوش می بینتش
خدا کنه هیچوقت چیزای بدی توی زندگیمون پیش نیاد
فقط
نی نی  اگه اومدی و اینجا را خوندی یه چیزی ازت می خوام
هیچوقت روزهایی را که پشت سر گذاشتیم و شبایی که از دروی هم فقط اشک می ریختیم را فراموش نکن
هیچوقت فراموش نکن که به خاطر اینکه نکنه به هم نرسیم چه شبی را صبح کردیم(بدترین شب عمرمون)
اگه اینا همیشه یادمون باشه، خیلی از سختیهای زندگی را می تونیم با هم آسون کنیم
فقط همیشه از خدا می خوام نی نی خوشبخت باشه
نی نی من  ، همه دنیای منه
نی نی من ، همه عشق منه
خدایا  بهمون کمک کن با هم زندگی قشنگی بسازیم
دوشنبه 7 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 19:10

درسته که الان پاییزه ،‌اما امسال پاییز من یه رنگ قشنگ داره، چون نی نی کنارمه ، نه اینکه جدی جدی اینجا باشه ها،‌نه اما همیشه توی دل منه ،‌توی فکرم و..................... ،‌خودشم می دونه چقدر دوستش دارم، کاش پاییز امسال اونم رنگ قشنگی به خودش گرفته باشه  یادم باشه این دفعه که باهاش حرف زدم ، ازش بپرسم، اما وقتی باهاش حرف می زنم ،‌همه چیز یادم میره

جمعه 4 آبان ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 15:24
خدایا نی نی را به تو سپردم ،‌ هرجا هست مواظبش باش