دلم عجیب بهانه ی بودنت را می گیرد نی نی ...
دیشب بهم گفتی چرا نمی نویسی........... خودم هم نمی دونم چرا ،آخه من وقتی اینجا می نوشتم که دلم گرفته بود و هیچکس نبود تا باهاش حرف بزنم..... اما حالا تو هستی ، میخوام بنویسم دلم برات یه ذره شده، دلم برای صدا کردنت لک زده.... کاش زودتر همه چیز درست بشه.........آخه به خدا دیگه تحمل ندارم ......
الان یک ماه و چند روزه که دوباره با هم هستیم ...درست دو شب مونده به تولدم اومدی... حالا هستی .....
