شنبه 31 شهریور ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 17:40

دلم عجیب بهانه ی بودنت را می گیرد نی نی ...

دیشب بهم گفتی چرا نمی نویسی........... خودم هم نمی دونم چرا  ،‌آخه من وقتی اینجا می نوشتم که دلم گرفته بود و هیچکس نبود تا باهاش حرف بزنم..... اما حالا تو هستی ،‌ میخوام بنویسم دلم برات یه ذره شده، دلم برای صدا کردنت لک زده.... کاش زودتر همه چیز درست بشه.........آخه به خدا دیگه تحمل ندارم ......

الان یک ماه و چند روزه که دوباره با هم هستیم ...درست دو شب مونده به تولدم اومدی... حالا هستی .....

 

جمعه 30 شهریور ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 23:44
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟
لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
پنجشنبه 22 شهریور ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 15:04
هنوز میشه تو چشات خیلی چیزا رو تازه کرد
میشه با گرگر دستای تو خیلی کارا کرد
میشه تو چشمای تو گم شد و مرد
میشه دریا رو به بغض تو سپرد
میشه با چشم تو رنگا رو شناخت
میشه بهترین ترانه ها رو ساخت
چهارشنبه 21 شهریور ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 22:44
گفتم : به روزگاران مهری نشسته بر دل
گفتی : بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران
یکشنبه 18 شهریور ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 18:33

کاش دل آدما از سنگ بود

کاش اصلا دل نداشتیم ،‌به چه دردی می خوره وقتی اینقدر غم توش جا میشه

خدایا چرا من ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خیلی دلم گرفته....................خیلی

جمعه 16 شهریور ماه سال 1386
بازگشت
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 12:35
امروز میخوام آدرس وبلاگم را بدم به کسی که ۴ سال پیش باهاش آشنا شدم،‌اما شاید یه اتقاق کوچولو ما را یکسال و نیم از هم دور کرد،‌ حالا بعد از این همه مدت دوباره با هم هستیم ،‌این دفعه اگه خدا بخواد میخواهیم................ 
جمعه 9 شهریور ماه سال 1386
نوشته شده توسط تنها تر از فریاد در ساعت 10:47

هر ثانیه که می‌گذرد

چیزی از تو را با خود می‌برد

زمان غارتگر غریبیست

همه چیز را بی اجازه می‌برد

و تنها یک چیز را

همیشه فراموش می‌کند...

حس "دوست داشتن" تو را.......