جمعه 15 تیر ماه سال 1386
خورشید من اى آرام بخش لحظه هاى دیوانگىام ،
کاش می دانستى چگونه بى تاب تو ام کاش مى دانستى چگونه شنیدن هر بار طنین صداى مهر بانت روحم را چون پر ستویى مشتاق در هواى تو به پرواز در مى آورد.کاش مىدانستى تنها حضور توست که مىتواند گر ما بخش روز هاى سرد زندگى من باشد..من براى با تو بودن نذر کرده ام.نذرکرده ام که بیایى و من چشمانم را قربانى کنم.بدان تا ابد تا دور دست ها منتظر تو خواهم ماند
امشب بدجور دلم هواتا کرده، نمی دونم کجایی اما کاش هرجایی که هستی خوب و شاد باشی
